منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

خستگی

بس که این روح و روان شد از بر گیتی کبود چون نهایت خسته‌ام، همچون غزاله خسته بود ادامه مطلب

منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

رقص پایانی برگ

چرخیدم و رقصیدم و لبخند به لبم بود پندار بکردند که همه از سر سعد و ظفرم بود ادامه مطلب

منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

دنیای سپید

چه کسی گفت که تاریکی غم است؟ چه کسی گفت، که رخت تیره‌ ما ز غم است؟ چه کسی گفت که غم درد و، سیاهی همه بدیمن و بد است؟ ادامه مطلب

منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

کتاب زندگی

به راستی که باید، دستمالی برداشت. دستمالی برداشت و پاک کرد، لکه‌های تیره‌ای را که از خود، به روی برگ‌های رنگی این کتاب زیبا به جا می‌گذارم. و چه نیکوتر آن‌ که، دوات را بشکنم و هر چه دارم بر یک برگ بنویسم. یک برگ سیاه، در بین برگ‌های رنگارنگ این کتاب.

ادامه مطلب

منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

خاموشی

هر کسی روزی نهایت لب به دندان گیرد و خاموش شود هر کسی روزی اسیر چنگ هستی و ز درد مدهوش شود ادامه مطلب

منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

به پایان نزدیک

به پایان نزدیک بیشتر از هر گاه بیشتر از دیروز بیشتر از حالا ادامه مطلب

منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

شهریار دِگری در راه است

شهریار دِگری در راه است همچو طفلی در سیاهی ناگزیر تنها است ادامه مطلب

منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

رختِ تیره اهریمن

چون رخت تیره بر تن کردم ز بخت شومم گمان بردند که من هم اهریمنم سراسر ادامه مطلب

منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

آن روز که گفته بودم

هر بخش از شعری که در ادامه آمده، درواقع اشاره دارد به ابیات یا نوشته‌هایی که طی ماه‌های اخیر در صفحه‌ام در شبکه اجتماعی نامتمرکز Mastodon به اشتراک گذاشته بودم. ادامه مطلب

منبع اصلی نوشتار زیر در این لینک قرار دارد

سفرِ دل

سالیان است سفری رفته دلِ پُر دردم که از آن هیچ ندارم خبری در یادم ادامه مطلب